Hassan Tabar, Photo de ma mère


Ziba Gharechadaghi زیبا قره چه داغی

ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر 

ناتوان؛ نازک؛  ترد

تند بادی برخاست

تکیه گاهم افتاد

به نشیب آمدم اینک زفراز

به تو نزدیک ترم، میدانم

یک دو روزی دیگر،

از همین شاخه لرزان حیات

پرکشان سوی تو میایم باز

دوستت دارم،

بسیار

هنوز